امروز 730 روزاز عقد من و ندا می گذره 2 سالی که با تلخی ها و شیرینی هایی همراه بوده که باید اعتراف کنم تلخی هاش خیلی بیشتر بوده و ندا با صبر و حوصله بالایی تو همه این مشکلات یاور من بود تو این مدت ندا برای من فقط یه همسر نبود یه دوست فوق العاده دلسوز بود که می تونستم همیشه روش حساب کنم تو بدترین شرایط همیشه سعی می کنه نا ممکنها رو ممکن بسازه الانم به جرات می تونم بگم قسمت اصلی زندگی رو دوش اونه ولی هیچ شکایتی نداره شاید بگین خوب شریک زندگیت بایدم همینجوری باشه ولی این در صورتی که منم می تونستم یه کاری بکنم که با وجود مشکل خدمت
دست و پام با هم بستس ای لعنت به این خدمت که هیچ پسری ازش دل خوشی نداره .بگذریم دلیلی برای این همه صبوزی که دومین سالگرد عقدمون ما از همدیگه دور بودیم ،ندا امیدوارم بتونم یه روزی جواب همه محبت ها ت بدم به امید اون روز دوست دارم بهانه زندگی.
چند روزی تو یکی دانشگاههای تازه تاسیسی شهرمون به اسم دانشگاه سبز مشغول به کار شدم اینجا کارای مربوط به ثبت نام ورودیهای جدید رو انجام می دم تجربه ی بدی نیست لا اقل از بیکاری بهتره اونم تو ماه رمضون که آدم سعی می کنه دست به هر کاری به زنه تا زمان رو حس نکنه دانشگاه بدی نیست مهمترین دلیلی که این کاره چند هفته ای رو قبول کردم بودن در یک محیط فرهنگیه محیطی که خودم ۴سال تجربش کردم بودن با دانشجو هایی که یه زمانی منم مثل اونا بودم تو این چند وقته تمام سعی و تلاشم این بوده خلاف اون جوری که تو دانشگاه خودمون باهامون برخورد می کردن و اصلا برای دانشجو ارزش قائل نمی شدن با دانشجوهای اینجا برخورد کنم به دانشجو بها بدم بهشون بگم شما روشنفکرای این مملکتین آینده سازین خودتون رو باور کنین تا دیگران هم شما رو باور کنن خلاصه گفتیم تا یک ماه دیگه که به خدمت سربازی میرم اوقاتم رو این جوری صرف کنم.
حتما شما هم با آدمایی برخورد داشتین که همه چیز رو ناشی از تقدیر و سرنوشت می دونن البته این جور آدما متاسفانه تو کشور ما به وفور پیدا می شن انگار رفتارها و کارهاشون اصلا تاثیری بر زندگی شون نداره به عنوان مثال یکی از بستگانشون تو تصادف میمیره هر جا نشستن می گن تقدیرش این بود ،عمرش سر اومده بود به هیچ وجه نگاه نمی کنن به اینکه سرعتش زیاد بود یا نه مرتکب خلافی شده یا مثلا یه ازدواجی به طلاق منتهی می شه میگن پیشونی نوشتش این بوده،به جای اینکه ما عقل و خرد رو چاشنی زندگیمون کنیم این اعتقادات غلطه که رو ما غلبه داره، یکی درس نمی خونه به جای اینکه بگیم تلاش نکرد و زحمت نکشید میگیم بیچاره از روز اول بدبختی رو براش نوشتن ،به تنها چیزی که اهمیت نمی دیم عکس العمل کارای خودمونه اگه ما به این قضیه ایمان داشته باشیم که تمام اتفاقات زندگی ما ناشی از عمل های خودمونه خیلی راحت با ناملایمات کنار میایم چون اون وقت میدونیم که خودمون باعث اون شدیم البته باید مشیت الهی رو از این قضیه جدا دونست.
چند خوردی چرب و شیرین از طعام / امتحان کن چند روزی در صیام
بازم یه ماه رمضون دیگه بازم ۳۰روز چیزی نخوردن منتظر اذان بودن بعد مدتها درست و حسابی نماز صبح خوندن یه مقدار خیلی کمی تو رفتارها و گفته ها مون تغییر دادن صداقت و راستی بیشتری تو جامعه پیدا کردن سستی ، بی حالی و کرختی رو تجربه کردن تا بفهمیم خیلیها سالی به ۱۲ ماه اینجوری زندگی می کنن تا شاید یه مقدار کمک کردنامون بیشتر بشه، دور هم جمع شدنا سر سفره سحر و افطاری از روز اول منتظر عید فطر بودن گرفتاری سر دیدن ماه خلاصه ماه با حالی من باهاش کلی حال میکنم.
نمی دونم تا حالا با یه آخوند همسفر شدین یا نه البته تجربه چند ساعته من با دو ملا بود.دو روز پیش برای کاری عازم اراک شدم چون دیر به اتوبوس رسیدم همه صندلی ها پر شده بود و من مجبور شدم صندلی اول کنار یه ملای تقریبا نا مرتب بشینم اوایل زیاد بد نبود کسی با کسی کاری نداشت من غرق در صدای زیبای شجریان و طبیعت بی نظیر جاده هراز بودم اونا هم چرت می زدن. معمولا اتوبوسا به محض سوار شدن یه فیلم می ذارن تا مسافرا حوصلشون سر نره نیم ساعتی گذشت دیدم هیچ خبری نشد یکی از مسافرا به راننده گفت که آقا فیلم نمی ذاری که دیدم راننده با اشاره به اخونده منظورش این بود که حاج آقا دستور دادن که نباید فیلم ویا نوار بذاری . من که خودم زیاد برام مهم نبود ولی مسافرای بیچاره به خاطر متحجر بودن این آخوندا به نظر اذیت شدن چند دقیقه بعد که آقایون از خواب قیلولشون بیدار شدن شروع به صحبت از سیاست کردن از هر چیزی که فکرش رو بکنین گفتن از متهم کردن هاشمی به ضد انقلاب بودن ،کارهای خوب و بنیادی احمدی نژاد،بد و بیرا به خاتمی بیچاره،و حتی دست داشتن ابلیس با آمریکا و جالب این بود که اون قدر بلند حرف می زدن منی که داشتم آهنگ گوش می دادم باز صداشونو می شنیدم چه رسد به مسافرای دیگه، این کار شون یه ۱ ساعتی طول کشید بعد از ناهار تا زمانی که از عوارضی تهران قم رد بشیم چیزی نگفتن بعد از عوارضی من داشتم آهنگ یاسمین امید رو گوش می دادم که با اشاره به من گفت خاموشش کنم و بعد شروع کرد به نصیحت کردن انگار اینا ساخته شدن واسه این کار منم کم نمیاوردم هر چی می گفت منم عقیده خودمو به اون می گفتم خلا صه نصایح این ملای نگون بخت کاری نبود به جز سر درد چند ساعته برای من از این به بعد هم تصمیم گرفتم که دیگه با هیچ ملایی هم سفر نشم چون واقعا سخته و تحملش طاقت فرساست.
نیمه دوم سال ۸۵ و نیمه اول سال ۸۶ تقریبا به جز قبولی خانمم تو امتحان کانون وکلا برای من همش ناکامی بود یک سال از فارغ التحصیلیم میگذره و تازه آبان ماه دارم می رم خدمت ۱۱ماه دنبال کار معافی بودم اخرشم هیچ تو ازمونای کارشناسی ارشد هم درسته که زیاد تلاش نکردم ولی واقعا حقم این نبود الان امید دارم به اینکه خدمتم رو تو سپاه و تهران بیفتم تا هم بتونم به درسام برسم و هم اینکه تو یه دفتر وکالت کار یاد بگیرم البته یک سال گذشته برام تجربه فوق العاده ای بوداینکه به همه اعتماد نداشته باشن و قرار نیست همه هر حرفی که می زنن انجامش بدن و من م منتظر عمل اونا باشم حالا هم عزم رو جزم کردم واسه امتحان کانون وکلا سال بعد و ارشد تجارت بین الملل و قصد دارم بعد از اموزشیم شروع کنم.
از این به بعد هم می نویسیم پلیس می خوانیم...... هر چی دلتون می خواد اسمشو بذارین!
