دیروز فیلم نظامی گنجوی رو شبکه سه پخش کرد ،فیلم به هیچ وجه بار معنایی خوبی نداشت من بیشتر از اون که بخوام در باره محتوای اون بحث کنم می خوام به این بپردازم که این فیلم ساخته یه کشور خارجی بودالبته من خوشحال شدم که یه موضوع ایرانی یک کارگردان غیر وطنی رو بر ان داشت که یه فیلم بسازه ولی از این موضوع خیلی ناراحت شدم که با توجه به این همه سوژه هایی که در ارتباط با فیلم سازی تو آئین ملیمون داریم ولی فیلم ساز های ما اصلا از اونا استفاده نمی کنن و به جاش می رن فیلم مریم مقدس ،حضرت یوسف و ... م یسازن حالا فیلم های مذهبی جای خود دارن که فکر کنم حد اقل ده فیلم فقط برای امام حسین ساختن نمی خوام بگم این فیلما نباید ساخته شه ولی لا اقل یه جایی هم باید برای فیلم های تاریخی خودمون بذارن داستانها و افسانه هایی که ما داریم نه تنها کمی از داستانهای رم و یونان ندارن بلکه جا هایی خیلی از اونا سر ترن مگه تروی چی بود که این همه غوغا کرد بهتر از اونشو ما تو داستانهای شاهنامه داریم ، (داستان سیاوش ،رستم و اسفندیار نبرد ایرانیا و تورانیا وکلی داستان مهیج عبرت آموز ودر عین حال زیبا) می گیم حالا آقایون زیاد به مزاجشون اینجور داستانهای ملی خوششون نمی اد دست کم می تونن فیلم های مشاهیر ایران بعد از اسلام رو درست کنن تا هر ننه قمری از راه رسید علمای ما رو واسه خودش ندزده البته بغیر از روشنتر از خاموشی که راجع به ملا صدرای شیرازی بود وفیلم ابن سینا در هر صورت من از همه این بزرگان معذرت می خوام که زیاد مورد توجه قرار نگرفتن!
چند روز پیش رفته بودم کمک پدر بزرگم برای کارای کشاورزی، روز خیلی خوبی بود یاد نوجونی هام افتادم آخه اون موقها بیشتر می رفتم ، اون روز من مسئول تدارکات بودم (بردن صبحانه،نهارو...) کلی حال داد، قدم زدن تو زمینای کشاورزی نمی دونین چه حالی می ده ،یا نهار خوردن وسط دشت ،کارگرها رو می بینی که برای یه لقمه نون از صبح میان تو اون گرما و هوای شرجی اون وقت از خودت خجالت می کشی که با همین شرایط به نسبت معمولی تنها وظیفت که درس خوندن انجام نمی دی یا هی ادا و اطفار میای حتی از اون کارگر ها بالاتر اون کشاورز که با توجه به همه بی مهری هایی که به اونا میشه بازم دست از تلاش بر نمی داره هر سال قیمت کود و سم ودست مزد ها بالاتر میره ولی قیمت برنج تغییر چندانی نداره ولی بازم نا امید نمیشن و همیشه خدا رو شکر می کنن کاش منم تلاش و پشتکار اونا رو تو درس خوندن داشتم.
امروز با چند تا از دوستام رفتیم فیلم روز سوم رو دیدیم ،فیلم خوبی بود خیلی زیبا تونسته بود شرایط زنان مناطق جنگی رو سالهای اول جنگ نشون بده و از اون بهتر حس غیرت و تعصبی که تو مردای ایرانی وجود داشت رو به تصویر بکشه ، لطیفی به همراه بازی خوبه پور سرخ،باران کوثری،حامد بهداد،برزو ارجمندو... صحنه های زیبایی رو رقم زده بود.
دل تو دلم نبود بعد از ۳۰ روز می خواستم همسرم ، بهانه زنده بودنم،عشقم رو ببینم قرارمون ترمینال جنوب بود لابد می گین آخه اونجا هم جای قرار گذاشتنه باید بگم خانمم الیگودرزیه و اتوبوسش میاد ترمیناله جنوب منم رفتم دنبالش متاسفانه با پنچر شدن اتوبوسه خودم ۲ ساعت دیرتر به قرار رسیدم ساعت ۶:۵۰ زیر تعاونی ۶ سرگرم نگاه به اطراف بود ،دستم رو گذاشتم رو پشتش یه دفعه به من نگاه کرد مثل همیشه معصوم ودوست داشتنی بعد از ذوق مرگی که از دیدن همدیگه داشتیم رفتیم به سمت هتل به پیشنهاد من رفتیم هتل بلور زیر پل کریم خان همین که وارد اتاق شدیمخانم گل هدیه ایی که روز مرد برام گرفته بود بهم داد(یه دوربین دیجیتال المپیوس) ازش خیلی تشکر کردم خانم گلم دستت درد نکنه، بعد از استراحت رفتیم خرید نزدیکترین جا هم که هفت تیر بود کارمون که تموم شد جا تون خالی برای خوردن نهار رفتیم میدونه ولیعصر ،اول بلوار کشاورز ۲ تا ساندویچ هایدا کافی بود تا از همه دغدغه های زندگی که جلومون بود رها بشیم و گل بگیمو گل بشنویم چون هر دو مون خسته راه دیشب بودیم بازم رفتیم هتل تا استراحت کنیم عصر رفتیم جمهوری خریدمون تا ساعت ۱۰ طول کشد و با تجربه ای که از ظهر داشتیم بازم رفتیم ۲ تا ساندویچه هایدا گرفتیم .بعد از برگشتن هر دمون فارغ از هر مشکلی خوابیدیم تا صبح.
وقتی بیدار شدیم هر دو خوشحال از اینکه بعد از مدتها ،بعد از بیدار شدن همدیگرو می بینیم برای خوردن صبحانه به رستوران هتل رفتیم. برنامه خاصی نداشتیم برای همین مشغول گشت زنی شدیم رفتیم باغ سپهسالار از اونجا به منوچهری و بعد هم فردوسی یه سری هم کوچه برلن زدیم کنار پاساژ حافظ یه کباب ترکی که خاطره قشنگی هم از اونجا داشتیم نهار خوردیم وراهی هتل شدیم با تمام لحظات خوبی که این یه روز نیم داشت زیاد سر حال نبودیم آخه بازم باید از هم جدا می شدیم و چاره ای نبود ،بعد از جمع کردن وسایلمون با اصرار خودم خا نم رو تا ترمینال رسوندم تصمیم گرفته بود به خواهرش که اراکه سر بزنه ساعت ۳ سوار ماشین شد همین که سوار شد دلم هری ریخت پایین حد اقل دیدار بعدیمون ۳ هفته دیگست هنوز حرکت نکرده بود که دلم براش تنگ شده بود خودمم راهی ترمینال شرق شدم تا بیام آمل ندایی دوست دارم .
سلام
حدود یک ماه و اندی از سهمیه بندی بنزین می گذره که این طرح با عکس العمل های متفاوتی از سوی مردم، سازمانها و رسانه ها مواجه بوده حالا توفیق یا عدم حصول نتیجه رو واگذار می کنم به کارشناسان مربوطه چون از صلاحیت من خارجه. در این مقال سعی می کنم به چند نکته کلیدی بپردازم.
ابتدا باید ها
1)باید بنزین سهمیه بندی با شه چون:ما درست مصرف کردن رو بلد نیستیم و حالا تازه به این فکر افتادیم که چقدر بنزین ماده با ارزشیه.
2)باید بنزین سهمیه بندی با شه چون:در شهر های بزرگ کشور که قسمت زیادی از ماشینهارو در خودشون جا دادن ،ترافیک بیداد می کنه.
3)باید بنزین سهمیه بندی باشه چون:آلودگی هوا حتی در شهرهای کوچکتر رو به گسترشه چه رسد به شهر های بزرگ مثل تهران،اصفهان...
4)باید بنزین سهمیه بندی باشه چون:از قاچاق این محصول ارزشمند جلوگیری می شه و یا لا اقل کمتر از این حدی که هست بشه.
5)باید بنزین سهمیه بندی باشه چون:قرار نیست یارانه ای که دولت می پردازه فقط برای کمتر از نصف جمعیت ایران باشه که ماشین دارن و این به دور از انصافه.
6)باید بنزین سهمیه بندی باشه چون:احتمال تحریم وجود داره و باید دست به دست هم بدیم تا مشکلات بیشتری به وجود نیاد.
حلا نباید ها
قبل از بیان اون نکات لازم می دونم که بگم برای رسیدن به هر مقصودی یک سری شرایطی لازمه که تنها با بودن اون شرایط می تونیم به سر منزل مقصود برسیم که اولیش می تونه برنامه ریزیباشه.
1)نباید بنزین سهمیه بندی باشه چون:دولت امکانات لازم رو برای آسایش مردم از قبیل حمل و نقل عمومی به طور کافی،جایگاههای گاز به قدر نیاز،مکان هایی برای دو گانه سوز کردن خودروها رو فراهم نکرده.
2)نباید بنزین سهمیه بندی باشه چون:سیستم نظارتی خوبی در مورد کارت های سوخت اعمال نمی شه،مثلا کسانی که کارت سوختشون گم شده بود و در خواست المثنی داده بودن وقتی کارتشون اومده بود با
تعجب دیدن که اعتبار کارتشون همون 600 لیتر اولیه هست که در این صورت خیلی از اونایی که کارت شون گم نشده بود به عمد درخواست االمثنی کردن.
3)نباید بنزین سهمیه بندی باشه چون:برای کشوری که مردمش تفریح خاصی ندارن مسافرت می تونه گوشه ای از نیاز های روحیشون رو رفع کنه در صورتی که با توجه بع آمار بخش اعظمی از مسافرتهای تابستانی کاسته شده.
4)نباید بنزین سهمیه بندی باشه چون:ناخواسته برای بعضی ها شغل کاذب ایجاد شده،مثل راننده های ماشینهای باری که بدون کار کردن و با فروش کارت سوختشون امورات میگذرونند که این در آینده نه چندان دور عواقب اسف باری داره.
چند وقت پیش یه کتابی خوندم که نویسندش آقای نراقیه از بیوگرافیش اطلاعات زیادی ندارم.کتاب نثر بسیار سلیس و جذابی داره تا جایی که کتاب رو وقتی شروع کردم تا انتها ادامه دادم.به هر حال نگارنده سعی کرده به زبان خیلی ساده مشکلات جامعمون رو بیان کنه و اعتقاد داره که اول باید درد رو پیدا بکنیم بعد دنبال درمانش بریم که این خودش به نظر نقطه قوت این کتاب به شمار میره.
موئلف تمامی عقب ماندگی ایران را ناشی از (کردار گفتارورفتار )مردمان این مرز و بوم میدونه که گاهی عمدی و گاه سهوی اون رو انجام میدن و در واقع معتقده به جای اینکه ما این درماندگی رودر اعمال دیگران جستجو کنیم بهتره که ابتدا خودمون رو بسازیم سپس کشور خود به خود درست میشه.البته انتقادهای زیادی نسبت به این کتاب شده ولی همین که تا حالا ۱۷ چاپ رو پشت سر گذاشته خودش دلیل خوبی برای موفق بودن این کتابه.
این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماست
وین شعله ی سوزان که بر آمد ز چپ و راست از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم این چه خیالی ست بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالا ست از ماست که بر ماست
(ملک الشعرای بهار)
